مثل برق آمد و از کوچه ی ما رّد شد و رفت (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
مثل برق آمد و از کــوچه ی ما رّد شد و رفتنفسی ماند و همان لحظه مُــــردد شد و رفت دیدم از گودی چشمش کـه کمی واهمه داشتَاز همان لحظه دچــار شک بی حد شد و رفت گـونه ی دخترک از بوسه چه قـــرمز شده بودعشوه ها کرد و پر ازخنده ی ممتد شدو رفت دیگــر آن میوه ی ممنوعـــه به کس دل ندهدآخر از بهر دلــــم کافــ
دفتری پُر دارم از طنز و غـزل های جدید (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
"طنزیمات"دفتری پُر دارم از طنز و غـزل های جدیداز رباعی هـای شیرین تا مثل های جدید کوله بار شادی ام را با تـو قسمت میکنمتا دلت پرخون نگردد از دغل های جـدید ازهمانروزی که شد اندیشه از دانش تهیسرزمینم پر شد از لات و هُبل های جدید دختر ابرو کشیده کاینقدر پُــز می دهدگونه ای برجسته د
توشه ی ره می نمایم هرجه بادا باد را (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
توشه ی ره می نمایم هرجه بادا باد را (علی قیصری) توشه ی ره می نمایم هــــــرچه بادا باد رامی روم جائی که جویم همدل و همزاد راپای شیرین در میان باشد که کوه بیستونهم چنان دارد به خاطـر قصه ی فرهاد رامی توان با جـــــوهر اندیشه نقاشی نمودروی بــرگ هـــر درختی جـــایِ پایِ باد رااز خدا خواهم شبی پیوسته س
ماه کنعانی من فاصله را دور بریز (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
ماهِ کنعانی من فاصله را دور بــریز از درِ مهــر بیا روی شبـم نور بــریز صبح آدینه مـــــرا تا وسط باغ ببر آندم از جام لبت شربت انگور بریز نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت ۱۱ ق.ظ توسط علی قیصری| |
همچنان در شهر ما هالو مآبی خوب نیست (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
"طنزیمات ادبی" همچنان در شهر مـــا "هالـو مآبی" خـوب نیستتازه در روز قلــــــم "خـودکار آبی"خوب نیست بی خبر باشی اگـــــــر از درد مـــردم بهتر استکشکِ خود را داخل هاون بسابی خوب نیست در حضور حضرتِ قــــاضی دهــــــــانت را ببنددر قوانین جــــزا حاضر جـوابی خــــوب نیست شی
در نبودت می خراشد روحم از ناراحتی( علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
در نبودت می خراشد روحم از ناراحتی( علی قیصری) در نبودت می خراشد روحــم از ناراحتیبـر سرم کی گسترانی سایه ات را ساعتیگـــرچه عمری مانده ام در بین راه انتظاردر میان اهــل دل معروفم از کــم طاقتیاز همان روزی که تنها آمــــدی در لاله زارمطمئن بودم کـــه با آلالـــــه داری نسبتیروزهــا مثل پلنگِ وحشی دور
انگور شدی غرق شرابم کردی (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
انگـور شدی غـــــــــــــرق شرابم کردی مشروب شدی خانه خـــــــــرابم کردی دیگــــر نشوم وسوسه ای مایه ی تلخ هوش از سر من بردی و خوابم کردی نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت ۱۰ ق.ظ توسط علی قیصری| |
چشم محبوبم شراب ناب دارد لاله جان ( علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
چشم محبوبم شــراب ناب دارد لاله جانچهـــره ای زیباتـر از مهتاب دارد لاله جان بانگاهش از جوانان دلـــــــــربائی می کند صد هــزاران عاشقِ بی تاب دارد لاله جان هر دقیقه تار گیسویش به دستانِ صباستبافه ای از مـوی پُـر مضراب دارد لاله جان کوچه باغ تنگ آغوشش پر ازآرامش استبستر گـــــرمی برای خــواب دارد ل
در نبودت لمس کردم لحظه های سرد را (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:02
در نبودت لمس کردم لحظه های سرد را (علی قیصری) در نبودت لمس کردم لحظه هــای سرد رااز کنارم رفتی و درمـــان نکـــردی درد راگرچه میدانم که در عمر درازت لحظه ایتجربه اصلاً نکــــردی بغض یک شبگرد رامی کند سرمـــــای پائیزی تـو را یادآوریتا که بسپاری به خاطر برگ سرخ و زرد راسر بنه از راه دلــــــداری به ر
کوچه های کودکی یادت که هست(علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 16:37
ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ اسبهای چـــــوبکی ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ بوی جــــوی مولیان یادش بخـــیر ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺭﻭﺩﮐﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﮐـﻪ ﻫﺴﺖ؟ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت ۱۱ ق.ظ توسط علی قیصری| |
هر زمانی باغبان می بالد از روئیدنت (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 16:37
هر زمانی باغبان می بالد از روئیدنت (علی قیصری) هــر زمانی باغبان می بالد از روئیـدنتمیخک و مریم شکوفا می شود با دیدنتگرچه بر من بسته ای در را، ولی باد صبامنصرف اصلاً نگردد ای گل از بوئیدنتاز همان روزی که بنهادی قدم در راه سبزسبز کردم پیرهن را با غــــزل پوشیدنتزیر پلک پنجــره با زمــزمه رّد می شدیتا
گر شبی دستم رسد بر دکمه ی پیراهنت (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 16:37
گر شبی دستم رسد بر دکـمه ی ﭘﯿﺮﺍهنتتا سحرگه غوطه ور گردم در امواج تنت مثل زنجیری که دارد حلقه های بی شمارحلقه گــردانم دو دستم را به دور گردنت چین زلفت را صبا وقتی نوازش می کـندمی ترواد بوی خوش از بافـه ی آویشنت گــرچه از اول نچیدم میوه ی ممنوعه رامی دهــم دار و ندارم را به سیب ﺩﺍمنت آنقدر در پیش چشم
ساز بی آوازم و سنتور می خواهد دلم(علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
ساز بی آوازم و سنتـــور می خـواهد دلـم نغمه ای در گوشه ی ماهور می خواهد دلم قلــبم از شور و شعف دائـم درونم می تپد لحظه لحظه تنبک و تنبــور می خــواهـد دلــم گرچه با حکمِ ستم افتاده ام از جنب و جوش در پریشانی سری پُرشور می خــواهد دلم در زمان جهـل و تاریکی شدم دور از طلوع در فراسوی سیاهی نور می خــو
با سرود سبز باران تار باید می زدم(علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
با سرود سبز باران تار بایــد می زدم در حضور لالـه ها گیتار بایـد می زدم سازِ پر احساسم و بر قلـه های آرزو ارغنــونم را به یاد یار باید می زدم در غروبِ بی کسی در زیر پلک پنجـره همچنان پُک بر لبِ سیگار باید می زدم گرچه امّیدِ رهائی از قفس یک لحظه نیست در گـرفتاری خـدا را جار باید می زدم گوشه ی دنجِ ات
روزی که شدی ظاهر در کِسوت زیبائی(علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
روزی که شدی ظاهر در کِسوَت زیبائی از عشق تو افتــادم در معـرضِ شیدائی آن لحظه که بی چادر از کوچه گذر کردی بی تاب ترم کردی با چهــره ی رؤیائی هرچند که صدمنزل از دیده ی من دوری دنبال تو می گـــردم در وادی تنهائی ای عشق خیال انگیز دیگر به وطـن بازآ تا باغ بهـــاران را با غنچـــــه بیارائی در عرصه ی بی
سالها باد صبا شانه زند مویت را (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
سالهــا باد صبا شانه زند مـــویت را تا پریشان بکند بافـــه ی گیسویت را لای موهـای تو امّا بزند پرسه نسیم تا که در کــوچه پراکنده کند بویت را تا ابـد ای گلِ زیبا به کسی دل ندهد هرکه بیند لبِ سرخ و خـم ابرویت را شده ام پیچک سبزی که ندارد خطری مانده ام تا که بپیچم قــدِ دلجویت را چادرِساده به سرکرده
اندام و لب و چشم و رخِ یار قشنگ است (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
اندام و لب و چشم و رخِ یار قشنگ است بردار دل از غیر که دلـــدار قشنگ است زخـــم تن مجـــروح شده بهبود بیابد وقتی کـه طبیب دل بیمار قشنگ است گاهی که چنین غوطــه ورم در دل رؤیا در حجــم خیالم در و دیوار قشنگ است آن لحظه که در باره ی عشقم بنویسم بر صفحه ی کاغذ خط خودکار قشنگ است ای کاش قبولـــــم بکند
از همه دل کندم و پیوسته در بند توام (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
از همه دل کندم و پیوسته در بندِ توام سالها ای باغ گل دلخوش به پیوند توام آنقدَر نازی که مبهوتم هنوز از جذبه ات محو رخسار قشنگ و محــو لبخند توام شاید ای بانوی زیبا رو نمی دانی هنوز در هـوای بوسه بر دست هنرمند توام دین و ایمان را گرفتی با نگاه نافــذت بارها گفتی که در خلـوت خداوند توام دکمه ی پیراهنت
ای فلک دور از حریم کوی یارم کرده ای(علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
ای فلک دور از حــــریم کوی یارم کرده ایبا دغلـــــــــکاری اسیر روزگارم کــــــرده ای بس که سرمستی سر سازش نـداری با کسیسیل غمها را روان بر جـــــــویبارم کرده ای در جوانی شد گریزان شور و شادی از دلمناتوانی عاجــــــــــز و زار و نزارم کرده ای تا به کی باید بگیرم در بغل زانوی غـــــمسالها بر مـــــر
آروز دارم که روزی مرد دلخواه تو باشم (علی قیصری)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
آروز دارم کــه روزی مرد دلخواه تو باشمتا که عمری هم کلام گاه و بیگاه تو باشم آرزو دارم بگیــری سرنوشتم را بــه دستتا تمام سالهـــــــا زندانیِ چـــاه تو باشم از همان روزی که دیدی داد و فــریاد مراگفته بودی آتشی در بین هــر آه تو باشم آرزو دارم کــــــه اصلاً دانه ی فلفل شومتا مگـــر خال سیاهی بر رخ