یاد ایامی که بوسه بر رخِ گل می زدم (علی قیصری) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
یاد ایامی که بوسه بر رخِ گل می زدم (علی قیصری) یادِ ایّامی کـــه بوسه بـــر رخِ گل می زدمفارغ از غمها قــــدم در باغ سنبل می زدمروبـــــــروی دلبـــــرم در انتهـــای باغ سبزمی نشستم روزها حرف از تعامل می زدمدر نبودش باز می کردم کتابِ خـــواجه رامی شدم آسوده دل وقتی تفــأل می زدمساکت و تنها کنار پنجـ
همین که می کنی با من تعامُل(علی قیصری) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:36
همین که می کنی با مـن تعامُل به چشمان قشنگت می زنم زُل دلم از بی قراری گوید ای کاش تو باشی و من و یک باغ پُر گُل نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت ۴ ب.ظ توسط علی قیصری| |
آسمان، از اشتیاقم شانه خالی کرده ای(علی قیصری) - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 15:05
آسمان، از اشتیاقم شانه خالی کرده ای تار و پود هستی ام را دار قالی کرده ای کشتزارم لحظه ای رنگ رطوبت را ندید سرزمینم را دچار خشکسالی کرده ای در زمستانت نمی باشد خبر از رعد و برق بی گمان در ارتباطت اتصالی کرده ای مردمانی بی رمق مشتاق باران تواند گرچه عمری بی وفایی با اهالی کرده ای آنقَدر مستی که جای ف...
طبیب حاذقی یا هرچه هستی(علی قیصری) - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 15:05
طبیبِ حـاذقی یا هرچه هستی هنرمندی حریف و چیره دستی هنوز از چشم زیبای تو پیداست که از نسل شقایق های مستی کماکان موقع ابراز احساس ظریف و نازک و زیبا پرستی لب سرخ تو باشد خود گواهی شراب کهنه ی جـام الستی "صُراحی گریه و بربط فغان کرد" همانروزی که ساغر را شکستی زدی آتش عسل در تار و پودم ولی ای نازنین در ...
عمری ست که در هر نفسی از غمِ دلدار(علی قیصری) - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 15:05
عمری ست که در هر نفسی از غمِ دلدار سوز از دل من خـیزد و دود از لبِ سیگار آهی کـه درو کرده ام از حاصل عمرم بر شانه ی خود دارم و دنبالِ خـریدار آنکس که مرا روز ازل عاشق خود کرد دیگر ندهد ثانیه ای وعـده ی دیدار ای کــاش بیاید نفسی روی مــزارم وقتی که زدند عکس مرا بر در و دیوار کم حوصله می باشم و پیوسته...
روزها در اذحام کوچه ها گم می شوم(علی قیصری) - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 15:04
روزها در اذحام کوچه ها گُم مى شوم همنشین ساغر و هم صحبتِ خُم مى شوم لااقل در جای خلوت می شوم آسوده دل راحت از زخم زبان و حرف مردُم مى شوم می کشم خود را کنار از حجم رویاهای دور بس دچار وهم و کابوس و توهّم مى شوم کرده سد راه گلویم را شبیخون های بغض از درون چون موج دریا پر تلاطُم مى شوم باید از نو بگذر...
کاش می شد دفتر ناگفته ها را باز کرد(علی قیصری) - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 15:04
کاش می شد دفتر ناگفته ها را باز کرد تا مگر در وسعت دل شکوه را آغاز کرد کاش می شد در خیابان زیر چتر همدلی لحظه های دل تپیدن را به عشق ابراز کرد کاش می شد بارها مثل کبوترهای جلد راحت و آسوده دل تا هر کجا پرواز کرد کاش می شد با ترانه زیر باران در سکوت در شروع هر ترنم سوز دل را ساز کرد کاش می شد بارها ب...
کاش می شد کاشها را روی کاشی ها نوشت(علی قیصری) - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 15:04
کاش می شد کاشها را روی کاشی ها نوشت تا مگر بر ذهن کاشیها حواشی ها نوشت سالها از عشق شیرین، تیشه های کوهکن روی سنگ صخره ها از پُرتلاشی ها نوشت چهره اش را پنجه های خار خونی کرده بود آنکه در ناگـفته ها از دلخراشی ها نوشت بر درخـت نارون گنجشکِ خونین بال و پر بارها بی پر زدن از سنگِ ناشی ها نوشت حک نگردد...
من که با ناز تو در هر غزلی مأنوسم(علی قیصری) - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 4:17
من که با ناز تو در هر غزلی مأنوسم دوری از شهر تـو دائم بکند مأیوسم رخ برافروز و بزن شعله و پیوسته بتاب بدران پرده ی شب را که توئی فانوسم از همان لحظه که با خنده نشستی به دلم گریه ها می کنم و عکس تو را می بوسم سالها رفت و کماکان من ِدلداده هنوز سعدِ سلمانم و در بند غمت محبوسم مثل برگی که شد از پیکره ...
افتاد به کوی تو مسیرم بغلم کن(علی قیصری) - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 5:29
افتاد به کوی تو مسیرم بغلم کن در بستر عشقت بپـذیرم بغلم کن طوفان غم آمد که چنین دربدرم کرد آواره ی شبهـای کـویرم بغلم کن طی کرده ام از دوری تو فاصله ها را کز روی لبت بوسه بگیرم بغلم کن آمد به سراغم دوسه تا سکته پیاپی قبل از لحظاتی که بمیرم بغلم کن هر لحظه بیایم سرِ کویت به گدائی هرچند که محروم و فقی...
وا مانده ای از قافله ی سوته دلانیم (علی قیصری) - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 8:29
وامانده ای از قافله ی سوته دلانیم دور است ره منزل و ما دل نگرانیم رفت از چمنِ خاطره ها قصه ی پرواز بی بال و پـر از آمدنِ فصل خـزانیم شد روز ازل از لب ما خنده گریزان افسرده ترین مـردمِ محرومِ جهانیم در مرثیه خوانی ز غـمِ خون سیاوش سوزنده تر از زمزمه ی صوتِ بنانیم خونین کفنان اوج گرفتند ولی ما یک عده ...
لحظه ای ترکم نکن محبوب زیبا روی من(علی قیصری) - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 23:49
لحظه ای ترکم نکن محبوبِ زیبا روی من حرف هائی با تو دارم ای غـزلبانوی من ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺁﻫﯽ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻡ ز تنهائی ﮐـﻪ ﺩﻭﺵ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﻫﺎﯼِ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﻮﯼ ﻣﻦ لحظه ای گر با تو باشم بوی گل گیرد تنم کی خیالت را فرستی در شبی پهلوی من من که باشم تا بیایم لحظه ای در خاطرت لطفها داری به من ای غنچه ی خوشبوی من نوجـوانی...
شعله ی عشق تو افتاد به عمق قفسم(علی قیصری) - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 21:28
ﺷﻌﻠﻪ ی ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻋﻤﻖِ ﻗﻔﺴﻢ نیستی ﭘﻴﺸﻢ ﻭ ﻫـﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻧﻔﺴﻢ ﺑِﮕﺬﺭ مثل مثل نسیمی ﮐﻪ درﺍﻳﻦ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﻫﻮﺱ ﺭﻭی ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ، ﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﻫﻞِ ﻫﻮﺳﻢ ﮔﺮ ﺑﻪ ﻋﻤﺮی ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﻟﺐ ﻣﻦ بر لب تو ﻧﺸﻮﺩ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﺑَﺴﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎنی ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩی ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪ ﺟﺪﺍ ﺑﺮﮒِ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ی ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫَﺮﺳﻢ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﺍﺋﻢ ﻫﻤﻪ ی ﺛﺎﻧﻴ...
آنچنانی که گل از پیرهنت می ریزد (علی قیصری) - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:32
آنچنانی که گل از پیرهنت می ریزد شطی از شعر و غزل از بدنت می ریزد از همان لحظه که لغزد به تنت پیرهنت میوه ی وسوسه از باغ تنت می ریزد تو همان چشمه ی آبی که در آبادی ما شربت ناب تمشک از دهنت می ریزد باد می رقصد و از هر طرفِ شانه ی تو موجی از زلف شکن در شکنت می ریزد روزها در پی هم رفت و به هر حال هنوز ع...
روزی که فرستاد مرا پیکِ بشارت (علی قیصری) - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 21:18
روزی که فرستاد مرا پیکِ بشارت گفتا که رهایت کنم از بندِ اسارت با لشکر غم آمد و با حیله و نیرنگ دنیای پر از عشق مرا داد به غارت شعر و سخنم هیچ ندارد سرِ یاری تا آنکه حکایت کنم از عمق خسارت غیر از هنرِ سرکشی و تهمت بیجا در مکتب او کس نکند کسب مهارت آنقدر دعا می کنم از دست شیاطین تا آنکه خدا خود بکند د...
مانند خوره عشق بیفتاد به جانم(علی قیصری) - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:47
مانند خوره عشق بیفتاد به جانم باید کـه از امـروز ببندم چمدانم باید بپرم مثل پرستوی غریبم یک لحظه نباید که به شیراز بمانم آواره و ماتم زده و بی کس و تنها چون مرغ دل افسرده در اردوی خزانم پیوسته دلم با تپشش زمزمه دارد دیوانه و عاشق شده شاید به گمانم یک بار تو را دیدم و شیدای تو گشتم یک عمر گذشت و همه ...
دخترِ ساغر به دستِ خوش صدای خنده رو (علی قیصری) - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:47
دخترِ ساغر به دستِ خوش صدایِ خنده رو می بری با دف زدنها آخـر از من آبرو مانده بر لیوانِ خـالی رنگ میگونِ لبت ساغرم را پر بکن باز از شراب در سبو بی گمان در گفتمانها همچنان باغ لبت می دهد گلهای تازه در شروع گفتگو در جـوار خـانه ی تو خلوتی پیدا نشد تا بگویم رازِ دل را در کنارت مو به مو تا به کی باید بچ...
محبوب منی ای صنم لب شکلاتی ( علی قیصری) - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:47
محبوب منی ای صنم لب شکلاتی بی شک تو شکر پاره ای از جنس نباتی آتش به دلم می زنی از ناز نگاهت از چشم تو خواندم که از اقوم هراتی تا دست منِ خسته رود بین دو دستت فــوراً بشود کودک دل عاشق تاتی روزی که تلنگر بزنم بر در و شیشه یعنی که قرار من و تو جمعه ی آتی هرگز منِ دلداده عسل شک ننمودم در سادگی و خوبی ز...
دنیا به خود ندیده زیباتر از تو گاهی(علی قیصری) - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:47
دنیا به خود ندیده زیباتر از تو گاهی هم ناز دلربائی هم مثل قرص ماهی وقتی که رخ نمائی در کسوت زلیخا یوسف دوباره افتد از عشق تو به چاهی روزی که می گذشتی از جاده های شهرم افتاده بودم از غم در بین کوره راهی از درد بی قراری می کردم التماست جانا نظر نکردی بر حال بی گناهی تا کی سخن نگویم از حال مردمانم گویا...
هر زمانی که ندانسته به راه افتادم (علی قیصری) - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:47
ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ سادگی کردم ﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﻓـﺘﺎﺩﻡ نزﺩﻡ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﻫﻨﯽ ولی از ناز نگاهی به گناه افـتادم عمق این فاجعه را هیچ نیارم به زبان بسکه غافل شدم از چاله به چاه افتادم شکوه هرگز ننمایم که از اقبال سیه منِ ظلمت زده در سایه ی ماه افتادم نکنید صحبتی از خال لب و حلقه ی ...

برچسب‌های مرتبط

کاش میشد | کاش میشد باز کودک میشدیم | کاش میشد سرنوشت از سرنوشت | من که باشم که بران خاطر | من که باور ندارم داریوش | من که باور ندارم | من که باورم نمیشه | من كه باشم | من که با این برگ ریزان | میلاد باران منکه باهاتم