خرید بک لینک
مانند خوره عشق بیفتاد به جانم

باید کـه از امـروز ببندم چمدانم

باید بپرم مثل پرستوی غریبم

یک لحظه نباید که به شیراز بمانم

آواره و ماتم زده و بی کس و تنها

چون مرغ دل افسرده در اردوی خزانم

پیوسته دلم با تپشش زمزمه دارد

دیوانه و عاشق شده شاید به گمانم

یک بار تو را دیدم و شیدای تو گشتم

یک عمر گذشت و همه شب در هیجانم

در بین سکوتم تو سکوتی نکن ای عشق

دل پیش تو می باشد و اما نگرانم

وقتی که عسل از لب شیرین تو گویم

ﺟﺎﺭی ﺑﺸﻮﺩ شعر و غزل ﺭﻭی زبانم

برچسب: نویسنده: سارا امینی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 10:47

صفحه بندی