
بی روی تو گنجشکِ دلم تاب نداردبیدارم و چشمانِ ترم خواب ندارد روشن بکن از آمدنت کلبه ی جان راویران شود آنخانه که مهتاب ندارددور از همهیِ بتکده ها،شاعرِچشمتغیر از خم ابروی تو محراب نداردگفتی که رعایت بکنم رسمِ ادب رامیل و هوس و وسوسه آداب ندارددردا که پسِ پنجره از شورِ نبودتچندی ست که گلدانِ غزل آب نداردآن تازه اناریکه نشاندی پسِ پرچیناز دست خزان شاخهی شاداب نداردبانو عسلم، شهرِ سراسر گلِ شیرازغیر از تو و تو غنچه یِ جذاب نداردعلی قیصری ...
ادامه مطلب
گلِ خوش منظره یِ باغِ بهارم تو و تونوبرِ تازه تر از سیب و انارم تو و توگرچه در دشت غزل تازهغزالم شده ای کردهای مست وپلنگانه شکارم تو و تو گفتم از سوز دلم زخمه زنم بر تن سازکه شود زمزمهدرسیم سه تارم تو و تودر فرحنایِ سکوت از تب دنیایِ شلوغمعنی حوصله در صبر و قرارم تو و توبزن آتشبه سراپای شب از شعلهی رخمهرِ آتشکده یِ شهر و دیارم تو و توبستهامدلبهرخ وچشم ولبو باغ تنتقاب پُر جاذبه یِ نقش و نگارم تو و توتو و تو وردِ زبانِ منِ تنها شده استهمدل وهمنفس ومونسو یارم تو وتودر پسِ پنجره ها...
ادامه مطلب
در دیارِ خفقان شکوهیِ کم بی شرفی ستهمرهی با صفِ بیدادِ ستم بی شرفی ستگرچه دارد سرِ منبر سخن از خیر و صلاح کُنجخلوت هدفِ شیخِ حرم بیشرفی ست آن که شد مستبدِ خیره سر و کهنه پرست هنرِ نافذِ او تا به عدم بی شرفی ستزیر چنگالِ شب از آتشِ سرکوبِ قیامگر برای وطنم سر ندهم بی شرفی ستتو که بر روی زبانت زده ای مُهر سکوتسهم ساکت شدنِ اهلِ قلم بی شرفی ستزادهیِ پارسم وپارسی سخنِ جد من استعربی گفتنِ در میهنِ جم بی شرفی ستتوده یِ معترضِ بی کسِ مذهب زده را کشتن وسینه زدن زیرِ عَلَم بی شرفی ستعسلم، شُر ...
ادامه مطلب
گرچه فتوا داده اهریمن به سرکوبِ قیامبرخودش می لرزد از پیغامِ مکتوبِ قیامدر شعارِسرنگونی ساز وحدت لازم استدر صف مردم تَفرق نیست مطلوبِ قیام هرزمان پشت و پناه کاوه یِ میهن شدیممی شود ضحاکِ بد کردار، مغلوبِ قیاماتحاد و همدلی را بانگ همراهی بزنتا شود هر خائن بلفطره مرعوبِ قیامآید از آن سوی آزادی که احیاگر شوددوره ی بالندگی را رهبر خوبِ قیاممی نشاند بربلندایِ وطن بادستِ خویشپرچم افتاده را سردارِ محبوبِ قیاممیدهیم بانوعسل بامُشتِ پیروزی شعاردر سه راه پیچِ آزادی به اسلوبِ قیامعلی قیصری...
ادامه مطلب
ای باغِ تنت بویِ خوشِ گندم و شالیای زلف تو سرگشته تر از بادِ شمالیهر غنچه ی نشکفته نشیندبه شکوفهاز بوی تو در لادنِ گلدشتِ معالی چشمانِ منِ منتظر از دردِ نبودتشد ثانیه ها خیره به رنگِ گلِ قالیاز راه بَوان آمدم این دفعه به شیرازتا پرسه زنم در اِرم شهرِ خیالی در شهرِ رز و آینه و نم نم بارانترسم نکشد چشمه ی شعرم به زلالیباآنکه توجایم ندهی گوشه ی ذهنتهرگز نشود در دل من جای تو خالیپیچدعسلم عطر نفسهای تو در شهر از باغِ نظر تا اِرم و سمتِ معالی علی قیصری ...
ادامه مطلب
هنوز از ناز کردن در مسیرِ باغ نسرینتمدامم میبری دل از لبِ خندانِ شیرینتهنوز ازدوریات چونشرشرِفواره میریزددمادم اشکِ غم از مژه هایِ یارِ دیرینت صبارا در مسیر کوچه بوییدم که فهمیدمگرفته عطر ناباز دامنِ گلریزِچین چینتدرینشبهای وحشت زا ندارمحسِآرامشمگر آندم که بگذارم سرم را روی بالینتهمانعصریکهدرجشنِشقایقها تورادیدمچهمیشدمیگرفتمبوسهاز لبهای نوشینتشکوهِ شهرِشیرازیکهازبویت شکوفا شدتن گل هایِ بادام از هُمیجان تا دهالینتبه دورِ چترِ نیلوفر پریدن کردهاند آغازقناریهایِ رنگین بال...
ادامه مطلب
در آغازِ سرودم ناز با تو جوابم یک دهن آواز با تو طنینِ تنبک و تنبور با من سه تارِ بی غمِ شهناز با تو علی قیصری...
ادامه مطلب
قناری در قفس آوازمیخواند برایِ جوجه های نازمیخواند به دور از لانه با بالِ شکسته به یادِ آخرین پرواز میخواند علی قیصری...
ادامه مطلب
از اینکه برده یِ شیخِ ریایند به جنگ ایده ها با سر بیایند کسی باکاسه لیسان در نیفتد که این ها در نکاحِ کدخدایند علی قیصری...
ادامه مطلب
شقایق گونه و طنّاز باشی خدایِ جلوه هایِ ناز باشی معطر کرده ای باغِ ارم را بهارِ ویژه یِ شیراز باشی علی قیصری...
ادامه مطلب
به دور از خانه زیرانداز با تو شروعِ رقصِ با آواز با تو سه تار و ساغر و سیگار با من شرابِ نم نمِ شیراز با تو علی قیصری...
ادامه مطلب
بهاران را غُل و زنجیر کردند شقایق گونه ها را پیر کردند ثناگویانِ شیخِ سفله پرور جنایت با دَم شمشیر کردند علی قیصری...
ادامه مطلب
به رویِ قله یِ سردِ دنایت غزل میخوانم از حافظ برایت انار از گونه یِ شعرم بریزد بـه یادِ نـم نـم گلخـنده هـایت علی قیصری...
ادامه مطلب
کشم بال و پرِ پرواز گیرم خبر از باغِ سروِ ناز گیرم اِرم را میدهند ای گل نشانم سراغت راچو درشیراز گیرم علی قیصری...
ادامه مطلب
به سر وقتم بیا ای خوبِ شعرم تو هستی ساغر مشروبِ شعرم به زیر چکمه های شیخِ خونریز غزل پرپر شد از سرکوبِ شعرم علی قیصری...
ادامه مطلب
آمــد بـه بـرم سـر زده در عالــم رویاآلالـــه رخی ناز و گـل انـدام و فــریباگفتـم صنما شمع شبستان کـه هستیکـز دیدن رویـت شده ام محـو تماشاگفتــا مگــر از سلسلـه ی بی خبـرانی شهزاده منـم دختـری از نسل پـری هابا شعله ی رخساره زدآتش به وجودمآتشکــــده یِ پـــر شـــررِ روشنِ کـسراشب بودو زحل بودو هلال رخ مهتابمــن بــودم و او بــود و تلالــؤی ثـریادر کـــوچه اگـــر ثانیــه ای پا بِگــذاردبـر پا کند از چشم و لبش محشر کبراشرمـم نگذارد که در این قصه بگویمبانــو عسلـم آمــده بــود از درِ اغــواعلی قیصری بخوانید...
ادامه مطلب
نه دشتِ ارژنت منزل بگیرم نه غربِ گلشنت منزل بگیرم شتابان آمدم از راه شیراز که در باغ تنت منزل بگیرم علی قیصری...
ادامه مطلب
نخواهی هم کنی با ما مماشات تو باشی مایه یِ فخر و مباهات میان این همه نازِ گل اندام تو را بگزیده ام در انتخابات علی قیصری...
ادامه مطلب
بـه قـــدرِ ذره ای با نی نوازی کِشم احساس مردم را به بازی تو را در کاخ پاستور می چپانم ازینکه خبــــره ام در رأی سازی علی قیصری...
ادامه مطلب
چه دانستم وطن را شیخ بد کیش به آتش میکشد با یک وجب ریش به جــز دشمن تراشی پیـرِ فحاش نـدارد ذرّه ای انـدیشه از خـویش علی قیصری...
ادامه مطلب