
در شهـر غـزالان چو شدی شاعـر زن هابا شعـر و غـزل دل ببر از پسته دهن ها از بسکه صبا رد شده از کوچه ی بارانقرمز شده رخسار گل از بـوسه زدن ها بگــذار نفـس در نفس ِ یاس پــر از گلتا پــر بکنـد روح تـو را ...
ادامه مطلب
شدی راضی که ﺭﻧﮕــﻢ ﺯﺭﺩ ﺑﺎشدتنـــــم از بار غــــم پُر درد باشد ندارم واهمـــــه از فصـــل پائیزﻫــــﻮﺍﯼ ﺑﯽ تـو بودن ﺳﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ مـن و تــو از اوائل زوج بـودیمچرا خواهی که یارت فـﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ غروب جمعه در حجم خیالــــمحضورت بی بروبــرگــــرد باشد بیا یک بار دیگـــــر با وفـــا باشنباید همسفـــــــر نامـــــرد باشد ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﮐـــﻪ در خلوت ﺑﻤﯿﺮﺩﻫﺮﺍﻧﮑﺲ ﻧﺰﺩ ﻋﺸﻘﺶ ﻃﺮﺩ ﺑﺎشد ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻋﺴﻞ در هر کجا هستوجـودش سالم و بــی درﺩ ﺑﺎﺷﺪ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت ۸ ب.ظ توسط علی قیصری| |...
ادامه مطلب
انگـور شدی غـــــــــــــرق شرابم کردی مشروب شدی خانه خـــــــــرابم کردی دیگــــر نشوم وسوسه ای مایه ی تلخ هوش از سر من بردی و خوابم کردی نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت ۱۰ ق.ظ توسط علی قیصری| |...
ادامه مطلب
روزی که شدی ظاهر در کِسوَت زیبائی از عشق تو افتــادم در معـرضِ شیدائی آن لحظه که بی چادر از کوچه گذر کردی بی تاب ترم کردی با چهــره ی رؤیائی هرچند که صدمنزل از دیده ی من دوری دنبال تو می گـــردم در وادی تنهائی ای عشق خیال انگیز دیگر به وطـن بازآ تا باغ بهـــاران را با غنچـــــه بیارائی در عرصه ی بی ...
ادامه مطلب